انشا حکايت نهم داروي چشم | فان تو فان

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » انشا حکايت نهم داروي چشم

انشا حکايت نهم داروي چشم

انشا حکايت نهم داروي چشم
 
بازنویسی حکایت صفحه 70 مهارت های نوشتاری نهم – درس کده
darskade.ir/بازنویسی-حکایت-صفحه-70/
Translate this page
دکتر به پرستارش گفت:داروی چشم رو بیار تا در چشماش بریزم!! حسین آقا گفت:دکتر جون مگه دیوونه شدی؟من میگم،دلم درد میکنه تو میگی داروی چشم بیار!! دکتر گفت:تو اگه چشم درست حسابی داشتی هیچ وقت به جای نون سالم و مفید نون سوخته زا نمیخوردی. پایان بازنویسی حکایت صفحه ۷۰ مهارت های نوشتاری نهم. منبع: سایت درس کده …
انشا حکايت نهم داروي چشم | مجله تفریحی
ayatealborz.ir/انشا-حکايت-نهم-داروي-چشم/
Translate this page
انشا حکايت نهم داروي چشم بازنویسی حکایت صفحه 70 مهارت های نوشتاری نهم – درس کده darskade.ir/بازنویسی-حکایت-صفحه-70/ Translate this page
دکتر به پرستارش گفت:داروی چشم رو بیار تا در چشماش بریزم!! حسین آقا گفت:دکتر جون مگه دیوونه شدی؟من میگم،دلم درد میکنه تو میگی داروی چشم بیار!! دکتر گفت:تو اگه چشم درست …
ماجرای شکم درد و داروي چشم! – عصرایران
www.asriran.com › عصرايران دو › روانشناسی
Translate this page
شخصي نزد طبيب رفت و گفت: شکم من درد مي کند. طبيب گفت: «امروز چه خورده اي؟». گفت: «نان سوخته بسيار خورده ام.» طبيب به پيشکار خود گفت: «داروي چشم را بياور تا در چشم او بکشم». مريض گفت: «من درد شکم دارم، تو داروي چشم براي من تجويز مي کني؟» گفت: «اگر چشمت روشن بود، نان سوخته نمي خوردي.» لطايف الطوايف.
بایگانی‌ها باز افرینی حکایت روزی شخصی نزد طبیب رفت – انشا
ansha.ir/tag/باز-افرینی-حکایت-روزی-شخصی-نزد-طبیب-رفت/
Translate this page
… نهم درس ۵ صفحه ۷۰. بازنویسی حکایت روزی شخصی نزد طبیب رفت. روزی یک نفر به پیش پزشکی رفته بود و بهش گفت که شکمم دائم درد می کند آن را درمان کن که درد بسیاری را تحمل می کنم .پزشک گفت امروز چه چیز هایی خورده ای ؟ مریض گفت نان سوخته . پزشک به یکی از خدمتکار یا پرستار های خود گفت داروی چشم در چشم او بریزید .
بازنویسی حکایت مردکی را چشم درد خاست – انشا
ansha.ir/بازنویسی-حکایت-مردکی-را-چشم-درد-خاست/
Translate this page
کتاب مهارت های نوشتاری پایه هشتم صفحه ۳۶. بازنویسی حکایت مردکی را چشم درد خاست: مردی چشم درد گرفت و پیش دام پزشک رفت که ای دکتر چشم هایم را درمان کن. دام پزشک از آن دارویی که در چشم های اسب (حیوان) میریخت و درمانشان می کرد در چشم این مرد ریخت و چشم مرد کور شد. مرد از ان دکتر به پیش قاضی شکایت کرد و قاضی گفت برای …
بازنویسی حکایت شخصی نزد طبیب رفت – انشا
ansha.ir/بازنویسی-حکایت-شخصی-نزد-طبیب-رفت/
Translate this page
پزشک به یکی از خدمتکار یا پرستار های خود گفت داروی چشم در چشم او بریزید . مریض گفت من شکمم درد می کند داروی چشم را چکار کنم ؟ پزشک گفت اگر چشمت درست می دید نان سوخته نمی خوردی. تکرار انشا. کتاب مهارت های نوشتاری پایه نهم درس ۵ صفحه ۷۰. بازنویسی حکایت روزی شخصی نزد طبیب رفت. روزی یک نفر به پیش پزشکی …
بازنویسی حکایت روزی شخصی نزد طبیب رفت – تحقیقستان
https://www.tahghighestan.ir/بازنویسی-حکایت-روزی-شخصی-نزد-…
Translate this page
Dec 10, 2017 – روزی یک نفر به پیش پزشکی رفته بود و بهش گفت : شکم من دائم درد می کند آن را درمان کن که درد بسیاری را تحمل می کنم . پزشک گفت امروز چه چیزهایی خورده ای؟ مریض گفت.
بازنویسی حکایت مردکی را چشم درد خاست – تحقیقستان
https://www.tahghighestan.ir/بازنویسی-حکایت-مردکی-را-چشم-درد-…
Translate this page
Dec 9, 2017 – مردی چشم درد گرفت و پیش دامپزشک رفت تا دکتر چشم هایش را درمان کند . پس زمانی که نزد دامپزشک رسید گفت : ای دکتر چشم هایم را درمان کن . دامپزشک هم از آن دارویی که.
بایگانی‌ها حکایت مردکی را چشم درد خواست انشا – انشا باز
enshabaz.ir/tag/حکایت-مردکی-را-چشم-درد-خواست-انشا/
Translate this page
پایه ی هشتم-حکایت-درس دوم-صفحه ی۳۶. انشاء پایه نهم با موضوع مردکی را چشم درد خواست. «مردکی را چشم درد خواست.پیش بیطار (دام پزشک)رفت که دوا کن.بیطار از انچه در چشم … دام پزشک از دارویی که برای چشم درد چهارپایان و حیوانات می زد به مرد داد.زیرا که تنها چنین دارویی داشت برای مداوای چشم درد. دام پزشک داروی حیوانات را در چشم مرد …

 


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS