داستان يييييي از پشت | فان تو فان

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » داستان يييييي از پشت

داستان يييييي از پشت

داستان يييييي از پشت
 
قصه ی تولد لاک پشت ها – بیتوته
www.beytoote.com/baby/fiction-baby/birth2-tur-tles.html
Translate this page
تولد لاک پشت ها داستان داستانهای کودکانه,قصه های کودکان,قصه برای کودکان,داستانک,شعر های کودکانه,داستان آموزنده برای کودکان.
قصه گردش لاك پشت ها – بیتوته
www.beytoote.com/baby/fiction-baby/fiction-turtle.html
Translate this page
قصه گردش لاك پشت ها,قصه گردش لاك پشت هابر ای کودکان,يكي بود يكي نبود . خانم لاك پشت و آقا لاك پشت تصميم گرفتند كه همراه پسرشان به گردش بروند . آنها.
پشت و رو – داستان
pooshtooroo.blogfa.com/category/1
Translate this page
در شرکت کسی نیست. ساعت پنج عصر یک روز پاییزی ست. از درز شیشه هوای سرد می ریزد داخل اتاق. همه ی کارمندان رفته اند و من مجبورم برای یک دیدار بمانم. مشتری قدیمی ای قرار است ساعت پنج بیاید تا درباره ی متن قرارداد جدید صحبت کنیم. کاری ندارم که انجام بدهم. برای خودم چای می ریزم. پنجره را باز می کنم و سیگاری می گیرانم.
داستان کولی‌ها: کتاب سوم – Google Books Result
https://books.google.com/books?isbn=1780835442 – Translate this page
منیرو روانی‌پور – 2015 – ‎Fiction
به دستهایم نگاه می کنم که سالهاست حلقه ای زیبا به بهای قد و بالا و جوانیم روی یکی از انگشتها جا خوش کرده؛ هربار که چشمم به انگشتر می افتد به همان اندازه ی روز اول جا می خورم. همان روزی که همه ی فامیل وهمسایه ها گوشه و کنار خونه ی حیاط دار پدری، نزدیک کوچهای دردار پشت مسجد فخرآباد، گوش تا گوش نشسته بودند و اتاق پذیرایی با پشتی …
سه تیرباران در سه داستان: – Google Books Result
https://books.google.com/books?isbn=1780832656 – Translate this page
امید فلاح‌آزاد – 2016 – ‎Fiction
پشت صندلی اش، جوان سارتراشیده لوله ی ساییده تفنگش را پس کشید و بعد با دقت تفنگ را بر شانه حمایل کرد. صدای بی سیم را کامل بست و آن را به کمر آویخت. به دستهای بسمتهای او که ناخواسته بالا آمده بود نگاه کرد. بعد رفت و از پشت مبل سبز مخملی تفنک دوم را هم برداشت و بر شانه ی دیگر حمایل کرد. دو لوله ی ساییده ی تفنگ مثل …
قصه ی طنز اما پر مفهوم لاک پشت ها! – سیمرغ
seemorgh.com › سرگرمی › هزار و یک شب › داستانک
Translate this page
Jan 26, 2013 – یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد …
داستان كوتاه – داستان كوتاه: دفعه ی آخر (showing 1-4 of 4) – Goodreads
https://www.goodreads.com/topic/show/2243611
Translate this page
Mar 6, 2015 – ماشين پشت سري دو تا بوق زد. از توي آينه نگاه کرد. راننده ی مرد، پشت سر هم به ماشين فکسني او چراغ مي زد. طوري که انگار صدايش را مي شنود، رو به آینه گفت: – بيا برو گم شو ديگه پک آخر سيگار را کشيد و فيلترش را پرت کرد بيرون. ماشين پشت سري باز هم بوق زد. نگاهي به آينه انداخت و دوباره به جلو و کله ماشين را …
داستان كوتاه – تفسیر داستان: داستان شماره سه (showing 1-19 of 19)
https://www.goodreads.com/topic/show/888053
Translate this page
تاریخ ارسال داستان 18/2/91 داستانی که با پست مدرن خوابید. . . انسان منتظر. ایستگاه شلوغ. جیغ ترمز اتوبوس. همه با هول های حرفه ای سوار اوتوبوس خط 13 شدند. میله های اتوبوس جای خالی نداشت. همه ی صندلی ها نصیب مو سفید ها شده بود. در آن شلوغی یک نفر که تشنه ی گرمای زیر پتو بود، کونِ انسان را انگلک کرد. بی آنکه پشت سرش را …
داستان كوتاه – داستان كوتاه: او (showing 1-23 of 23) – Goodreads
https://www.goodreads.com/topic/show/1777961
Translate this page
دم در کافه ایستاده بودم که پیام داد که او هم رسیده است. وارد کافه شدم. تقریبن خلوت بود. طبقه بالا می شد سیگار کشید. از پله ها بالا رفتم و پشت میز نشستم. مِنو رو باز کردم، عکسی با موبایل ازش گرفتم و برایش فرستادم. بعدش نوشتم که چی میل داری؟ او هم عکس مِنو را گرفت و فرستاد. گفتم یک هات چاکلت غلیظ و او هم گفت قهوه ی …

 


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS